‍ به مناسبت ۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران

‍ به مناسبت ۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران

63

‍ به مناسبت ۳۱ خرداد سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران

چمران پس از شهادت رستمی ، فرمانده شجاع دهلاویه، برای بازدید مجدد و توجیه فرمانده جدید مناطق عملیاتی دهلاویه راه اهواز – سوسنگرد را در پیش گرفت ، برای آخرین بار از خرابی های شهر مقاوم سوسنگرد گذشت و به سوی دهلاویه روان شد در حالیکه در داخل اتومبیل چنین می نوشت:

” … ای حیات با تو وداع می کنم ، با همه زیبائیهایت ، با همه مظاهر جلال وجبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، بسرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت به هر نقطه دلخواه برسانید .

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی و دقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من ، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ….

دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید .”

چمران به قربانگاه یعنی دهلاویه رسید ، رزمندگان بر گردش حلقه زدند و او سخن گفتن آغاز نمود. با همه وداع کرد ، همه را بوسید ، حتی آنانی را که خفته بودند … لحظاتی بعد گلوله های خمپاره دشمن باریدن گرفت و گلوله ای داغ و سوزان در کنارش فرود آمد و دل زمین را شکافت ، صدای انفجار آن با انفجار قلبهایی که شیفته و آکنده از محبت و عشق شهید چمران بودند توام گشت. ترکش خمپاره او را به زمین انداخت ، دیگر اندام توانایش یارای برخواستن نداشت ، فریاد و شیون رزمندگان به هوا برخواست . خون از سر و صورتش جاری بود و دیگر چهره متبسم و غرق به خونش با کسی نجوا نکرد . سرانجام روح بلندش در افق سرخ دهلاویه عاشقانه و عارفانه به ملکوت اعلا پیوست.

 

سایت رسمی حزب همت
کانال تلگرامی حزب همت
صفحه اینستاگرامی حزب همت
کانال ما در آپارات




دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *